تبليغاتX
وبلاگی سراسر هیجان بدو بیا تو2.
 
هر چیزی داره از جمله فیلم300ومهمان و اخراجیهاوموزیکهای جدید شادمهرو.بدوبیاتو2
 

سلام به همه ی بروبچ توپ راستش داشتم موزیک گوش میدادم که یکدفعه موزیک مهستی بزرگترین و برترین و کهنه کارترین خواننده ی پاپ ایران اومد دوستان این نازنین را از یاد نبریم و برای شادی روح وی لحظه ای سکوت کنیم و برای آمرزشش دعا کنیم.

مهستی

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:55  توسط علی پاشنه طلا  | 

داستانی که می خواهم برایتان نقل کنم درباره ی سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه ی خود برگردد.

سرباز قبل از اینکه به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت: " پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم ، رفیقی دارم که می خواهم او را به خانه بیاورم."

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: "ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم."

پسر ادامه داد:" ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید، او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد به مین یک دست و پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کند."

پدرش گفت: " پسر عزیزم ، متاسفم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است، ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند."

پسر گفت :" نه ، من می خواهم که او در منزل ما زندگی کند."

آنها در جواب گفتند:" نه، فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود. ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم آرامش زندگی ما را برهم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی."

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی رفتند.

با دیدن جسد پسر ، قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد. پسر آنها تنها یک دست و پا داشت!

 

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:50  توسط علی پاشنه طلا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM