تبليغاتX
وبلاگی سراسر هیجان بدو بیا تو2.
 
هر چیزی داره از جمله فیلم300ومهمان و اخراجیهاوموزیکهای جدید شادمهرو.بدوبیاتو2
 
 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:35  توسط علی پاشنه طلا  | 

                                   سرنوشت ارواح پس از مرگ                             

((انتخاب شده از قسمهایی از کتاب سیاحت غرب))

لحظات پس از مرگ:

من فوت کردم پس دیدم ایستاده ام وبیماری بدنی که قبلا داشتم الان ندارم و تندرستم و خویشان من در اطراف جنازه برای من گریه می کنند و من از گریه ی آنها اندوهگینم و به آنها می گویم:من نمرده ام بلکه بیماریم رفع شده کسی گوش به حرف من نمی کند  گویا مرا نمی بینند و صدای مرا نمی شنوند و دانستم که آنها از من دورند و من نظر به آشنایی و دوستی به آن جنازه دارم.

بعضی از جانورهای وحشی و درندگان از هر قبیل می دیدم که از آنها وحشت داشتم ولی دیگران وحشت و آنها نیز اذیتی نداشتند.خویشان و دوستان و زن و بچه ی خودم که شب و روز درصدد آسایش آنها بودم از بی وفایی آنان بسی اندوهناک شدم و از خوف و وحشت گور و تنهایی نزدیک بود دلم بترکد.

نکیر و منکر و سوال قبر:

از دیوارها و سقف لحد خاک می ریزد وبه  خصوص از پاین پای قبر که بسیار تلاطم دارد که جانوری آنجا را می خواهد بشکافد و داخل قبر شود و بالاخره آنجا شکافته شد دیدم دو نفر با صورتهای ترسناک و هیکل مهیب داخل قبر شدند.مثل دیوهای قوی از دهان و دو سوراخ بینی هایشان دو شعله های آتش بیرون می رود و گرزهای آهنین که با آتش سرخ شده بود.زمین و آسمان به حرکت درآمد با صدای رعد آسا از من پرسیدند خدای تو کیست؟از ترس گرزها جواب دادم.بعد پرسیدند پیغمبر تو کیست؟جواب دادم رسول خدامحمد(ص).

بعد من از ترس و وحشت که داشتم می ترکیدم از هوش رفتم وقتی که به هوش آمدم مردی را دیدم که گفت من هادی هستم و رفیق و دوست توبعد از مدتی مرا داخل تابوتی کردند که درست اندازه ی خودم بود وقتی در را بستند یکدفعه دیدم که با پیچ و مهره چنان سفت می کردند که فشار تابوت به تمام اعضای بدنم وارد می شد که پس از مدتی شبیه یک کتری شدم تمام استخوانهایم شکست وقتی به هوش آمدم هادی را دیدم که به من گفت نترس این فشار قبر بود که تو را از چرک و آلودگی به دور کند.گویی شیر مادرم از دماغ بیرون زد.

دوملائکه می نوشتند و بو می کردند از سر تا پای مرا من را داخل قوطی کردند بعضی ها را به پشتم آویزان و بعضی ها را نیز به گردنم آویختند گذشتن از این مراحل پس سخت است که من سالها عبادت معبود یگانه را کردم وضعیت این طور است وای بر حال آنانکه سرتاپای آنان را گناه پوشانده است.

این تعریف از زبان آقانجفی قوچانی است که در شبی آنها را دیده است.

 

تمامی این مطلب متعلق به وبلاگ زیر است و هر گونه کپی برداری واستفاده بدون اجازه  پیگرد قانونی خواهد داشت.(وبلاگی سراسر هیجان)

WWW.BO2BIA2-2.BLOGFA.COM

 

  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:9  توسط علی پاشنه طلا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM